رحم على خان ايمان

61

منتخب اللطائف ( فارسى )

اى گشته تن از غم فراوان تو شست « 1 » * شد قامت من ز بار هجران تو پست اى شسته من از فريب دستان تو دست * خود هيچ‌كسى به‌صورت و شان تو هست ؟ « 2 » ابو الحسن خرقانى اگرچه اسامى اوليا را مقدّم نمودن اولى بود ، لكن بنابر تقديم زمانى متابعت تذكره‌نويسان كرده شد . حضرت ابو الحسن خرقانى واقف رموز ربّانى است . نام او على بن جعفر است و نسبت ارادت به ابا يزيد بسطامى دارد . چون ابا يزيد بر خرقان گذشتى گفتى كه از اين ديه‌دزدان بوى مردى مىآيد كه از من سه قدم پيش بود ، بار عيال كشد و كسب كند و نهال نشاند . گويند بو على سينا طنطنهء كمال شيخ شنيده به عزم ملاقات او آمد و به خانهء شيخ رفته از زنش پرسيد كه شيخ كجاست ؟ گفت : آن كذّاب را چه كنى ؟ به صحرا رفته باشد . بو على در صحرا رفت . ديد كه شيخ خروارى درمنه بر شيرى بار كرده مىآورد . بو على را دل از معاينهء اين حال از دست رفت و آن عقل فلسفى كه بود آنجا معطّل شد و گفت : شيخا چه حالت است ؟ فرمود : كسى كه بار چنان گرگ يعنى زن بكشد شير چگونه بار او نكشد ؟ و شيخ گفته كه چهل سال است كه نفس من يك دم آب با دوغ مىخواهد نمىدهم . غرض كه كمالاتش اظهر من الشّمس است و ابين من الامس . روز سه‌شنبه دهم محرّم سنهء چهارصد و بيست و پنج داعى حق تعالى را لبّيك اجابت گفت . « 3 » آن دوست كه ديدنش بيارايد چشم * بىديدنش از گريه نياسايد چشم ما را ز براى ديدنش بايد چشم * ور دوست نبيند به چه كار آيد چشم * دارم دلكى كه با هر انديشه كه داشت * جز ياد تو بر صفحه هستى ننگاشت « 4 » ياد تو چنان فرو گرفتش كه در او * گنجايش هيچ چيز ديگر نگذاشت « 5 »

--> ( 1 ) . متن : سست . تصحيح شد . ( 2 ) . اشعار ديگر ، از لباب الالباب 2 / 21 : ساقيا مر مرا از آن مىده * كه غم من به دو گسارده شد از قنينه برفت چون مه نو * در پياله مى چهارده شد * بيار از آنچه به كردار ديده بود نخست * روان روشن بستد به قهر از رزبان از آنچه قطرهء او گر فرو چكد به زمين * ضرير گويد چشم من است و مرده روان ( 3 ) . دهخدا : على بن جعفر يا على بن احمد خرقانى ، از بزرگ‌ترين اكابر مشايخ طريقت است . مولد او به سال 348 در خرقان بسطام و پدر او از دهاقين آن ناحيت بوده است . در اوّل به تحصيل علوم دين همّت گماشت و سرآمد اقران گشت و سپس به طريقت تصوّف ميل كرد . به سال 425 درگذشت . ( 4 ) . متن : نگذاشت . تصحيح از شاعران بىديوان 456 . ( 5 ) . رباعى ديگر از آتشكدهء آذر 69 ، در مرثيهء فرزند خويش كه در عيد قربان كشته شده است گفته : حاشا كه من از حكم تو افغان كنمى * يا خود نفسى خلاف فرمان كنمى صد قرّت عين ديگرم بايستى * تا روز چنين بهر تو قربان كنمى